دهه شصت

عکسها و خاطرات بچه های دهه شصت

دهه شصت

عکسها و خاطرات بچه های دهه شصت

دهه شصت
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۸ مطلب با موضوع «نسل سوخته» ثبت شده است

مدارس دیروز و امروز

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۳۵ ق.ظ

School Dahe 60 - Emrooz

School Dahe 60 - Emrooz

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۳۵
علی سراج

تنبیه بدنی در مدارس دهه شصت

شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۵۴ ب.ظ
کلاً کتک از جمله وسایل کمک آموزشی مهم در دهه شصت بود.
خط کش، ترکه، کف دستی، چوب و فلک، سیلی، جُفتک، کابل برق، شلنگ، خودکار لای انگشت و ...
البته از حق نباید گذشت بچه های دهه های قبلتر از ما خیلی بیشتر کتک خوردن و تنبیه شدن.

تنبیه بدنی
معمولا بیشتر ما پسرها تنبیه میشدیم چون هم شیطونتر بودیم و هم اینکه فکر میکردن ما از آهن ساخته شدیم
برای همین موقع تنبیه بین دختر و پسر تبعیض قائل میشدن


کفدستی
تنبیه بدنی
تنبیه بدنی
این روش تنبیه متاسفانه هنوز هم گاهی اوقاط تو مدارس دیده میشه


چوب و فلک
چوب و فلک
چوب و فلک
فقط تو مدارس پسرانه بود و معمولا ناظم مدرسه با این روش تنبیهمون میکرد
کلا تنبیه مورد علاقه ناظم ها بود و معمولا بعد از فلک شدن تا چند روز نمی تونستیم درست راه بریم


خودکار لای انگشت
تنبیه بدنی
یک تنبیه خیلی دردناک که معمولا معلمها انجام میدادن


سیلی
تنبیه بدنی
یه تنبیه ساده، سریع و بدون نیاز به وسایل جانبی
معمولا قبل از تنبیه اصلی (موارد بالا) یکی دو تا نوش جان میکردیم


پیچوندن گوش
تنبیه بدنی
راستش در مقابل تنبیهات قبلی این بیشتر به یه شوخی شبیه هستش

۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۲:۵۴
علی سراج

هفت نکته درباره گشت نامحسوس ۷۰۰۰ نفری (عصر ایران)

چهارشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۵۳ ب.ظ

عصر ایران

گشت نامحسوس ارشاد، با سازماندهی 7 هزار نفر قرار است مردم تهران را تحت نظر قرار دهد و برای بدحجابان تشکیل پرونده دهد.


گشت نامحسوس ۷۰۰۰ نفری

 

در این باره نکات زیر قابل تأمل است:

 1 - چه بر سر کشور، نظام، انقلاب، مردم و کلیت جامعه آمده است که 37 سال بعد از انقلاب اسلامی، در پایتخت جمهوری اسلامی ایران، 7 هزار نفر را سازماندهی کرده اند که در خیابان ها، مردم را بپایند و علیه آنها گزارش دهند که فلانی صدای ضبط ماشین اش بلند بوده یا موهایش از زیر روسری، بیرون زده بود و آرایش فلان دختر کذا بود و لباس بهمان زن، چنان!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۵۳
علی سراج

تراژدی عشقولانه دهه 60 ها

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۲۸ ق.ظ

عرﺽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺤﺼﻞ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺻﻠﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ. ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﻋﺸﻖ‌ﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ‌ﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﻧﯽ ﺍﻻ‌ﻥ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ.

ﺍﻻ‌ﻥ ﯾﺎﺭﻭ ﺑﺎ 14 ﺳﺎﻝ ﺳﻦ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺎﺩ، ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﯿﺪﻩ، ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺷﺐ ﺗﻮ ﻭﺍﯾﺒﺮ ﺑﻬﺶ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻦ، ﺑﻌﺪ ﻓﺮﺩﺍﺷﺐ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﮑﺎﯾﭗ ﻫﻤﻮ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨن،بعدم بعد ی مدتی میزنن ب تیپ و تاپ هم و ﺧﻼ‌ﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﻭﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﻥ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ ﺳﺮﺍﻍ ﻋﺸﻖ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ.

ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﺯﻣﺎﻥ‌ﺑﺮ ﻭ ﻓﺮﺳﺎﯾﺸﯽ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺳﻦ ﺑﻠﻮﻏﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﻠﻮﻍ ﻗﯿﺎﻓﻪ‌ﺍﺵ ﺭﻭ ﺷﮑﻞ ﺍﮐﺒﺮ ﻣﯿﺜﺎﻗﯿﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺧﻮﺷﻤﻮﻥ ﻣﯽ‌ﺍﻭﻣﺪ، ﺑﻌﺪﺵ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﻃﻮﻻ‌ﻧﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ‌ﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﻓﻘﻂ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﻣﯽ‌ﺷﺪﯾﻢ. ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺩﻭﻡ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻥ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ‌ﺯﺩﯾﻢ. ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺳﻮﻡ ﻫﻔﺘﻪ‌ﺍﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﯾﮏ ﺳﻼ‌ﻡ ﻭ ﻋﻠﯿﮑﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻦ‌ﻣﻮﻥ ﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﻝ ﻣﯽ‌ﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ 9 ﻣﺎﻫﻪ ﮐﻪ ﻃﯽ ﻣﯽ‌ﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ‌ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﺎﻣﻪ‌ﻧﮕﺎﺭﯼ. ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ‌ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ. ﻧﺎﻣﻪ‌ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ‌ﺷﺪ:

ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﮏ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﮔﯿﺘﺎﺭﻋﺸﻖ، ﺑﺮ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻗﻠﺒﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭﺭﻭﺩ ﻋﺸﻖ ﻣﻤﻨﻮﻉ، ﺍﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯽ‌ﺳﻮﺍﺩﻡ،

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ

ﻓﻘﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻧﮕﺎﻫﯽ

ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ

ﻣﺠﺎﺯﺍﺗﻢ ﺑﮑﻦ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ

ﺧﻼ‌ﺻﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻮﺭ ﺧﺰﺋﺒﻼ‌ﺕ ﻭ .....ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ‌ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ، ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﺎﻣﻪ. ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﻣﯽ‌ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮏ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﯾﮏ ﺧﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ. ﺩﻭ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺷﻬﻼ‌ ﻭ ﻣﮋﻩ ﭘﺮﭘﺸﺖ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ‌ﯼ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽ‌ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﻋﺸﻘﯽ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺑﺮﺳﻪ. ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻮﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﻃﺮﻑ، ﺗﺎﺯﻩ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ‌ﮐﺸﯿﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺛﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺰﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ.

ﺑﻌﺪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩﻥ. ﻣﺎ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻮﺭ ﺷﺎﻣﻮﺭﺗﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺗﻮﺟﻪ‌ﺷﻮﻥ ﺟﻠﺐ ﺑﺸﻪ. ﻣﺮﺳﻮﻡ‌ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ، ﺗﮏ ﭼﺮﺥ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻭ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ ﺑﻮﺩ. ﻫﺮ ﮐﯽ ﺗﮏ ﭼﺮﺥ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﻃﻮﻻ‌ﻧﯽ‌ﺗﺮﯼ ﻣﯽ‌ﺯﺩ، عشق خوبی ﻧﺼﯿﺒﺶ ﻣﯽ‌ﺷﺪ.

ﺑﻌﺪ ﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ‌ﻫﺎﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﺜﻞ ﺍﻻ‌ﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﯿﺎﻥ ﻓﯿﺲ‌ﺑﻮﮎ،ضجه ﻧﺎﻟﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻦ ﻭ ﺍﻣﯿﺮ ﺗﺘﻠﻮ ﻭ "ﮐﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﻣﯽ‌ﺑﻨﺪﻩ" ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻥ. ﻧﻬﺎﯾﺘﺶ ﯾﮏ ﮐﺎﺳﺖ "ﺍﻭﻥ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ" ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺍختیاﺭ ﻫﻤﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ‌ﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺗﺮﺍﻧﻪ "ﮔﻞ ﻣﯽ‌ﺭﻭﯾﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ" ﻋﺒﺎﺱ ﺑﻬﺎﺩﺭﯼ، ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻗﻀﯿﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ‌ﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩﻥ.

ﺧﻼ‌ﺻﻪ ﺁﻗﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ، ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ...

به امید پیروزی دهه ۶۰ ها در مراحل بعدی...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۴ ، ۱۱:۲۸
علی سراج

معلم های دیروز و امروز

چهارشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ۰۳:۲۳ ب.ظ

Teacher

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۱۵:۲۳
علی سراج

یک قصه واقعی ازیکی ازدوستان

شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۵۹ ب.ظ

سال 1355 با کلی خوشحالی والدینم که پسر دار شدن من به این دنیا پا گذاشتم. در سن دو سالگی هنوزدرست و حسابی زبون باز نکرده بودم که یادم دادن بگو "مرگ بر شاه" و در همان سال سیاه (1357) خدا شعار من و بچه های دیگر را قبول کرد و ما شدیم آینده ساز انقلاب اسلامی.

تا دو سال خر تو خر ، ترور و قتل و غوغا بود. صدام هم دید آب سر بالا میره اومد هفت تیرکشی حالا باید همش شب و نیمه شب به خودمون میلرزیدیم که یهو بمب نیاد تو سرمون در همین اثنا من رفتم مدرسه و همش جای درس باید شعار مرگ برصدام میدادیم یا پشت جبهه را نگه میداشتیم. مثلا شکلات بسته بندی میکردیم و با نامه ای درون آن به جبهه میفرستادیم و یا قرص و دارو جمع میکردیم و به جبهه میفرستادیم البته من نمیفرستادم دفاتری درون مساجد و مدارس بود که اجناس و کمکها را به انها میدادیم و اونا این کار را میکردن . ( این را برای کسایی گفتم که منتظر برای گزافه گویی هستند . )

خلاصه هر شب آژیر خطر هر روز مارش حمله و ............ ..

روزها هم سر کلاس تنبیه بود و چوب و فلک !!!!!!!!!!!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۵۹
علی سراج

بچه های دهه شصت

شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۴۹ ب.ظ

ما مثل هم بزرگ شدیم ، همه ما توپ پلاستیکی و پفک کامَک و شامپو داروگر تخم مرغی و پسر شجاع داشتیم! همه ما ماشین‌های یکسانی می‌دیدیم ، معمولا چند نفر در یک فامیل ماشین شخصی داشتند. کارتون‌ها مثل هم بود. معلم‌های مدرسه در همه مدرسه‌ها حرف‌های یکسان می‌زدند و همه ما نمازهای اجباری مدرسه را به یاد می‌آوریم. تفریحات و بازی‌های کودکی همه ما مثل هم بود. خلاصه یک نسل یک‌دست و هماهنگ بودیم که به دلیل محدودیت امکانات و فشار فرهنگی حکومت برای تبلیغات فرهنگی و مذهبی ایجاد شده بود. شاید به ندرت بتوان شاهد وقوع چنین اتفاقی برای کودکان یک کشور به بزرگی ایران بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۴۹
علی سراج

ما دهه شصتی ها

سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۱۲ ق.ظ
ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا
 

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی
 

یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را
جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۱۲
علی سراج